۱۳۹۲ شهریور ۱۷, یکشنبه

درنگ

بنگر که چگونه ستاره ای قطبی زنگار از فلک می زداید
و نقش می زند مخمل شب را تا صبح پس از سکوت 
تا صبح کوچه باغهای هنوز خفته در بوی یاس
آری ؛ بی گمان نجوایی ست کنون
که گلهای وحشی سرخ، چنین انتظارت را می کشند


۴ نظر:

  1. ستاره ها
    کورسوشان معنا پیدا کرده است،
    چرا که چشمانی
    احساس خود را به آنها دوخته..

    پاسخحذف
  2. خيلي زيباست! و آن نوشته ي زير عنوان وبلاگت را خيلي دوست دارم.
    صداهاي توي سر من زياد و زيادتر ميشد تا كه تصميم گرفتم بنويسم!

    موفق باشي و نويسا

    پاسخحذف
  3. مرسی سوده، تو هم زیبا می نویسی.

    پاسخحذف

دوستان جواب کامنت ها در همین جا داده میشه.