۱۳۹۰ آذر ۱۵, سه‌شنبه

وقتی همه جا زرده !

رنگ پاییز زیادی زرده ...گندم ، آفتاب و لامپ دویست وات اون آشپزخونه  قدیمی هم همشون زرده زردند .همین لاکی که روی ناخن های دستت زدی اینم خب زرده ، نیست ؟ اصلن وقتی زرد می پوشی بیشتر ازت خوشم میاد. مثل اون تاپ زرده که با شلوار لی ساق کوتاه تنت می کنی .  چقدر اون ساق های سفید و خوش تراشت جون میده برای تبلیغ تیغ و اپیلیدی و از این جور چیزهای زنونه.زرد که می پوشی یک جور خوبی میشم . چیزی غریب و بی شکل می چسبه به قلبم که حسابی سنگینه و اون رو از جا می کنه  ، بعد هر دو باهام  هُری می ریزند پایین .

یک استاد فسیل تو دانشگاه داشتیم که مبانی رنگ درس میداد . فقط یک جمله ش تو گوشمه . می گفت زرد گرمای دلچسبی داره  و پاییز خودش سرده حالا اگر کنار هم قرارشون بدی می بینی که این دو مکمل همند .کی می دونه شاید پاییز نگران اینه که آدمهای زیادی از دستش سرما بخورند با این کار خواسته کمی وجدانش رو آسوده کنه !

ناراحت نمیشی اگه بگم با اون گلی که اون روز بهم دادی حال نکردم ؟ هر چند زمان اونقدر کش پیدا کرده که دیگه ناراحت شدن یا نشدن هیچ معنایی نداره . انگار همه چیز به آسونی روی کشاله ی ران زمان می ماسه  و به پایین سر می خوره تا از دریچه ی آبگیر کف کاشی بره جایی که معلوم نیست کجاست .آهان داشتم از اون گل زرد میگفتم ...می دونی خیلی یکدفعه ای بود و خیلی هم  زرد بود . فقط یک شاخه گل ، زرده زرد . شبیه یک نیشگون از سر شوخی که جاش دردناک میشه و بعد به جایی می رسه که دیگه اثری از اون حس شوخی و شوخ طبعی باقی نمی گذاره  . اون روز  توی  ذوقم خورد .  زردش چشمام رو میزد . به عینک آفتابی نیاز داشتم .  شاید تو اون حالت حس می کردم دیگه روزای لجبازی تموم شدند  . دوست داشتم گلش قرمز باشه یا نهایتن سفید اما زرد خود لجبازی بود ...نه؟  دست کم اینو مطمئنم...مطمئنم ؟
گل زرد که خوبه...
چی ؟
....

تام ویتس خل شده ... داره رو قابلمه می کوبه و باهاش می خونه . باید صداش رو اونقدر کم کنم که در عین نبودن باشه . عین شب هایی که یک جور عطر ملایم و سحر آمیز از دوردست های افسانه ای سر می رسه ، از لای پنجره آروم و بی خبر تو میاد و بعد تنها برای زمان کوتاهی من  تو رو می شنوم و لمس می کنم  ، پیوسته می بوسم و بعد...دیگه هیچی و هیچی .  افسونی مخلوط از بوی تنت و عطر مورد علاقه ت . بوی کاج جنگلی و شادی های کوچیک . خب در اون حالتم میشه گفت هم هستی و هم نیستی . 

هستم و نیستم ...
هان ...چی ؟
 ...

گام لامینور...همه چیز زیادی یونانیست ...الخ مزخرف.
هر سکوتی آدم رو یاد سکوت های دیگه می ندازه . سکوت پشت سکوت... قطار سکوت در دل پاییز  از روی ریل آهنی یخ زده هو هو کنان رد میشه .زمین از لرزشش می لرزه و  تکه هایی  از اون فرو میریزه . گوش کن ...از جایی اون پایین ها صدای شلپ شلپ میاد . صداش رو می شنوم . امواج  یک رودخونه ی پر آب و سرده .
آخ ماهی کبابی . آخ آتیش . آخ بوی دود که تو سرما گم میشه . آخ چپیدن تنگ هم تو چادر دو نفره و عشقبازی در حالیکه سنگ های ریز و درشت رو پشتمون جا می ندازند .
...
 لیوان پر از آب لبریز شد... اما آدم به لیوان پر از آب چه دخلی داره ؟ اصلن کی این مثال رو آورد؟ من یا تو ؟ یادم نمیاد . به هرحال مثال بی ربطیه .
اوه ...من این روزا بدجور بلاتکلیفم .حس می کنم تبدیل به یک آدم تخمی شدم .نمی دونم...بنظرت رنگ زرد منو دوست داره ؟ مخصوصا الان که ته ریشم داره به ریش تبدیل میشه . در حالت خوشبینانه شاید جواب مثبت باشه اما نکته اینجاست که من نمی دونم دوستش دارم یا نه . خب من قطعا رنگ تاپ زرد تو و رنگ زرد لاک ناخن هات رو دوست دارم . اما رنگ زرد اون شاخه گل  رو فکر نکنم که دوست داشته باشم . میگم که خیلی  بیشتر شاد می شدم اگر در اون لحظه رنگش قرمز بود یا نهایتن سفید .گلی که تو برام آوردی.

 ...
اگر الان  زیر اون درخت  بید روی تپه دراز کشیده بودیم  ماه اندازه یک بشقاب گرد بود و یک عالمه  ستاره  می دیدیم که توی آسمون می درخشند . احتمالا چشمات رو می بستی تا با چشم سوم همه چیز رو ببینی و  من بهت می گفتم آسمون مثل یک آبکش بزرگ می مونه ! اونوقت شاید تو بی خیال چشم سومت می شدی و از زیر چشم یواشکی نگاهی به آسمون می نداختی . البته چون موقع این کار معمولا زیادی به پلک هات فشار میاد دستت زود رو میشه و من سریع می فهمم که داری زیر چشمی نگاه می کنی .
...
تام ویتس خل شده ...چقدر دوست داشتم گلش قرمز باشه... تام ویتس می خونه :

I know that rose
Like I know my name

باید کتابی نوشت در مورد  صدای سیم های بم و کاری که با قلب آدمها می کنند ...آره ، باید تا دیر نشده در موردش چیزهایی نوشت . تام ویتس می خونه اما نگاه من به بخار قابلمه ست که می رقصه و بالا و بالا تر میره تا به  لامپ دویست واتی  برسه . بشقاب های روی میز هنوز ریز ریز می لرزند چون همین نزدیکی ها  قطار سکوت از روی ریل آهنی هو هو کنان رد شد .

I know that rose
Like I know my name...

نمایش همیشه اونجایی قطع میشه که چنگال بزرگ نقره ای درست  در وسط کمرم فرو می شینه .می پیچه و می پیچه  و من به رشته های دراز ماکارونی تبدیل میشم که آب جوش نرمشون کرده و حالا در طول زمانی کوتاه میرند که هضم بشند ، راستی رشته های ماکارونی هم زردند  ...زرده کدر ...خدافظ .


۱۲ نظر:

  1. پاراگراف آخر محشره! یک حال آشوبی داره ...

    پاسخحذف
  2. " انگار همه چیز به آسونی روی کشاله ی ران زمان می ماسه و به پایین سر می خوره تا از دریچه ی آبگیر کف کاشی بره جایی که معلوم نیست کجاست ..."

    خیلی خوب بود سام
    و متفاوت، با همه ی نوشته هات..طعمی توش هست که انگار نچشیده بودیش هیچ گاه.گزنده و شیرین..
    بی پروا

    پاسخحذف
  3. @ ناشناس

    مرسی ناشناس .

    @ Mortelle

    یک وقتهای اسب احساسم رم می کنه ;)

    پاسخحذف
  4. خيلي خوب بود طبعا اين بازي با رنگ زرد


    احيانا گرافيك خوندي ؟ :دي

    پاسخحذف
  5. مرسی فرنوش حدس تو هم خیلی خوب بود ;)

    پاسخحذف
  6. و من یک دوست داشتم که زرد بود. همیشه ی خدا. خیلی می خواست متنوع شود به نارنجی می زد. بهش می گفتم تو داری کاری می کنی که من از زرد بدم بیاید. و او می خندید. خیلی هم می خندید.. بعدش خودش را کشت و از آن به بعد من هربار زرد می بینم و زرد می شنوم یاد او و خنده هایش می افتم و حالم بد می شود از نبودنش.. این را خواندم و یاد او افتادم.

    پاسخحذف
  7. بنویس اگر حوصله داشتی...

    پاسخحذف
  8. @ یلدا

    متاسفم که این پستم باعث شد خاطره ی ناراحت کننده ای برات تداعی بشه .

    @ Xovika

    چشم ، بزودی می نویسم :)

    پاسخحذف
  9. استاد مبانی رنگ ما هم فسیل بود.... صدای تام ویتس برام تداعی ککنده همون ضمختیی یه که باید درباره اش کتاب نوشت .... تو باهوشی و رند ...
    مثل تونالیته ی رنگ مینویسی....از کم میای میرسی به قلبم که مشتش میزنی ....

    پاسخحذف
  10. تصورشم نمی کردم روزی چنین حرفی رو بشنوم . قلب آدمها خیلی جای گنده ایه ، باید اعتراف کنم که سورپرایز شدم :)

    پاسخحذف
  11. میام اینجا به لیست این بغل نگاه میکنم و هرجایی که رفتی و خوندی رو میرم....
    این عادت جدیدم شده....
    بیشتر بخون که منم بیشتر بخونم ....

    پاسخحذف
  12. دلم می خواد خیلی بیشتر بخونم...یک عالمه بلاگ خوب هست که هنوز پیداشون نکردم . زمان میخواد...
    اما میتونی مطمئن باشی که بازم اضافه میشه به این لیست .

    پاسخحذف

دوستان جواب کامنت ها در همین جا داده میشه.