۱۳۹۰ مرداد ۲۰, پنجشنبه

اومدم !

میدونم که خیلی وقته اینجا ننوشتم و اعتراف میکنم حتی تمایل داشتم اینجارو برای همیشه ببندم!

هر کدوم از ما تو هر مسیری که هستیم ممکنه با چیزهایی مواجه بشیم که سرعتمون رو کند کنه یا بطور کل نگهمون داره یا چه میدونم اصلا پرتمون کنه یه سمت دیگه ، فکر کنم برای منم همچین چیزی پیش اومد اما مطمئن نیستم دقیقا کدومش بوده .
( تا حالا احساس کردید تو خامه ی زرد رنگی که بوی ملایم توت فرنگی میده و ته فریزر داره یخ میزنه گیر کردید؟ احساس این روزهای من دقیقا به عجیبی و گنگی همین حالتیه که براتون شرح دادم .)


در مقابل یک سری اتفاق ها و عوامل هم وجود داره که میتونه دوباره سر ذوق بیارتت ، اندازش مهم نیست ، میتونه از دید یک نفر اونقدر اتفاق کوچیکی به حساب بیاد که اگر براش بازگو کنی پقی بزنه زیر خنده اما من به عنوان کسی که خوشبختانه یا شوربختانه تمام آنتن های حسییش به نحو احسن کار میکنه باید اعتراف کنم چشمم به روی ریز تا درشت این اتفاقات همیشه باز بود و هر کدوم تاثیر خاص خودش رو برام گذاشته. بعضیاشون به فاکم داده بعضیاشونم بدجوری کیفورم کرده .
من دوباره سر ذوق اومدم بنویسم ! به همین سادگی ...
حتی این فکر تو سرم وول میخوره که یک وبلاگ دیگه هم درست کنم برای چیزی خارج از دسته بندی مطالب اینجا ، ذوقه دیگه وقتی میاد این طوری آدم شکوفا میشه .
حالا اون اتفاق چی بوده بماند ، شاید بعدا بهتون گفتم شایدم به خود طرف که روحشم می دونم الان خبر نداره یه ایمیلی چیزی زدم تا با خبرش کنم اما فعلا بزاریم در حد همین چند خط محفوظ باشه ؛ این طوری هم رازآمیزه هم منم یکم مرموز جلو میده که میتونه برای مدتی جذابیت (از نوع کاذب) ایجاد کنه که البته و صد البته جذابیت از نوع کاذب نسبت به عدم جذابیت به نسبت مزایایی داره.


بقول یکی از دوستان که میگفت وبلاگ نویسی باید منظم باشه باید مثل مدیتیشن بهش بها بدی و یه زمانی رو براش خالی کنی ، خوب که فکر میکنم میبینم بدم نمیگه حداقل اینجوری در اولین قدم نشون میدی که به نوشتن متعهدی و بعد هم به خوانندهایی که داری . شاید من درمورد این بلاگ زیاد متعهد نبودم اما کماکان عاشق نوشتنم و تو این مدت هم دلم برای همتون تنگ شده بود ... زیاد .
الان که دارم این هارو مینویسم یک فاز منفی هم اون ته تهه ذهنم خودنمایی میکنه و اون اینه که نمیدونم این بلاگ تو لیست ریدر چند نفرتون هنوز باقی مونده ...شایدم به کلی از یاد رفته .


---------------------------
پ.ن : این سینگل ترک رو از Der Blaue Reiter دست ندید .

۸ نظر:

  1. دیروز آمده بودم این جا و می چرخیدم و گفتم چه خاموش...
    خامه ی زرد رنگ،،
    بنویس تا فاسد نشده
    سام!

    پاسخحذف
  2. کلبه متروکه شده بود دیگه ، حالا یک گرد و خاک حسابی باید ازش بتکونم همچین سرحال بیاد فاخته ;)

    پاسخحذف
  3. خیلی خوب کردی اومدی :)
    این چیزها هست برای همه، خوشحالم که سر ذوق اومدی باز.

    با این مزیت جذابیت کاذب نسبت به عدم جذابیت هم موافقم.

    من خودم لزومی برای منظم بودن و تعهد تو وبلاگ نویسی نمیبینم، خیلی جنبه ی مودی داره برام و اینکه حس کنم می خوام یه پست بذارم... اما جدا از این از زمانی که میشناسم وبلاگتو اتفاقا به نظرم تو خیلی متعهد اومدی. این بود که تعجب کردم دیدم نوشتی شاید زیاد متعهد نبودی.

    وبلاگای خوب ِ اینطوری از یاد ِ من که نمیره، بعضیاشون با اینکه 6-7 سالیه نمی نویسن تو ذهنم هستن هنوز.

    موزیکو دوست داشتم گوش بدم ولی نتونستم به خاطر فیلتر و اینها بگیرمش. گشتم یه لینک که فیلتر نبود پیدا کردم، این
    http://www.filesmap.com/mp3/tK92/der-blaue-reiter-garden-of-solitude/
    اما اینم گیر داد جاوا نداری بعد جاوا نصب نشد و اصلن یه وضعی! خلاصه نشد :(

    پاسخحذف
  4. هیچی بیشتر از این بهم نچسبید که صبح بیدار شدم کامنت تو رو اینجا دیدم ، عجیب مایه ی خوشحالی شدی :)

    بقول خودت که میگی وبلاگ های خوب از یادت نمیره ، وبلاگ تو هم دقیقا برای من همینطوره و تو این مدت که نمی نوشتم ، همیشه دنبالت میکردم .

    راستی دیدم خودت کجا ترکهارو آپ میکنی همونجا آپش کردم اینم لینک دانلودش :
    http://www.mediafire.com/?em1zq702hoiwlk4

    پاسخحذف
  5. خوبه که دوباره اومدی و دوباره می نویسی. حیفه یه بلاگ بمیره، مگر به دلیل موجه! امیدوارم هیچ وقت هم زندگیت گرفتار دلایل موجه نشه

    پاسخحذف
  6. مرسی رفیق ، ما هر چی میکشیم از این دلایل موجه میکشیم از بلاگ که هیچ گاهی میبینی از زندگی و زنده بودن هم میندازنت . ( غر نمی زنم ها ، شکایتی نیست )

    پاسخحذف
  7. :)

    ممنون بابت آهنگ زیبات
    مدیافایر خوبه، یه مدت فیلترش کردن ولی بعد نمیدونم دلشون سوخت یا چی، بازش کردن دوباره :)

    پاسخحذف

دوستان جواب کامنت ها در همین جا داده میشه.