۱۳۸۹ خرداد ۱۵, شنبه

...

می خواهم بروم و با خود مداد رنگی هایم را هم میبرم
دنیای می کشم زلال ، تا نهایت آبی ،
پرندگانش عاشق ،آسمانش خندان
درختانش سر سبز
مردمانش انسان
مردمانش انسان...

۱۲ نظر:

  1. فکر کنم برای تنوع هم که شده اون آخری رو نکش. بذار ببینیم چه اتفاقی ممکنه بیوفته.

    پاسخحذف
  2. لطف داری کلن به بلاگم.
    صرفن خواستم بگم من اهل جواب دادن به کامنتا اصلن نیستم. خواستم بهت بگم- چون مشتری ثابت هستی - که این رفتارم رو یه جور بی احترامی ندونی. اینطوری شیرین تره تو کامنت دونی فقط نظرای شما رو بخونم...پیشاپیش مخلص

    پاسخحذف
  3. قايقي خواهم ساخت خواهم انداخت به آب
    دور خواهم شد از اين خاك غريب
    خاك غريب
    خاك غريب
    ..................................

    پاسخحذف
  4. @ rentalspy
    فکر کنم نقاشی رئال رو بیشتر دوست داری :)

    @ alfred
    رفیق راحت باش .

    @ نیک ناز
    انسانم آرزوست..

    @ مهربون مه آلود
    ..........

    پاسخحذف
  5. با این روزهای پر از دیوار کنار نمی آیم
    :(

    پاسخحذف
  6. اصلا دیگه چیزی به اسم انسان پیدا میشه ؟ اگه به من بگن بکش واقعا نمبدونم چه شکلیه که بکشم ! :(

    پاسخحذف
  7. @ caligula

    منم :(

    @ مهسا

    هست مهسا ، هنوز هست .

    پاسخحذف
  8. جای این کلاغِ سیاه هم یه یاکریــم بکش ...
    شعر قشنگیه با یه آرزوی قشنگ تر !

    مرسی که سر زدی .. ! دوست داشتم اینجارو مخصوصا اون عکس کلاغ رو .

    پاسخحذف
  9. @ قهوه جوش

    رفیق مرسی تو هم که اومدی اینجا راستی اون کلاغه هم بهت سلام می رسونه ;)

    پاسخحذف
  10. اگر هم هست که بعیده دورو ور من نیست پس!! همه خودخواه همه سیاه ...

    پاسخحذف
  11. @ مهسا
    خوشحال نیستم که اینو میشنوم .

    پاسخحذف

دوستان جواب کامنت ها در همین جا داده میشه.