۱۳۸۹ خرداد ۱۴, جمعه

فقط لحظه ای !

پلکی پرید
پروانه ای بر روی سنگفرش خیابان جان داد
چشمانی به دروغ ، دروغ گفت
شعری نیمه جان بر دستان گرگان بوسه زد
میان ترانه ای
نتی با سکوت تا ابدیت عشق بازی کرد
ابدیت به دور چنگال پیچید
در کوچه ای تاریک به رنگ آبی تجاوز شد
ناله ای میان باد گم گشت
زنی رو به آسمان جیغ کشید
سرخی شوم ترسید
فردایی آغاز شد
دلی لرزان به صبح دم دل بست .

۲ نظر:

  1. این رو باید تو آخرین صفحه ی آلبوم آخر بذاری :)

    پاسخحذف
  2. @ هوروتات

    فکر کنم وقتی تو میگی حتما همینطوره :)

    پاسخحذف

دوستان جواب کامنت ها در همین جا داده میشه.