۱۳۸۹ خرداد ۳, دوشنبه

بهار خاکستری

نشان به خیانت پدر
که سرزمین مادری بوی نامادری گرفته
در میان باغ ، شاخه ها شکوفه ی خاکستری می زایند
و درختان بهار را حاشا می کنند تا ما رهگذران عبوس
از میانشان بگذریم و خیره به افقی خیالی ، خود را را در دوردست ها جستجو کنیم

اینجا لابه لای فصول حفره هایی نفس میکشند
که رنگ ها را می بلعند و بر روی نگاه های آشنا خط می کشند
راستی بیا لبخند هایمان را در جیب بگذاریم و فراموش کنیم روزی... جایی ، نگاهی ، احساسی
اینجا سرزمین ماست
بیا ما نیز به حفره ها بپیوندیم و بر روی آخرین لکه های رنگ ، سیاهی بپاشیم
نگاه کن آنجا تکه ای از آسمان آبیست
پشت سرت آن سیب سرخ را فراموش نکن .

۴ نظر:

  1. چقدر حال داد اين پستت...
    حال و هواش رديف بود.

    پاسخحذف
  2. مرسي به خاطر اين پست خيلي خيلي قشنگ بود
    تا هنوز انسان هايي مثل تو هست
    ميشه بارون و شعر رو دوست داشت
    ميشه تو اين هواي مسموم راه رفت
    مرسي به خاطر پستت

    پاسخحذف
  3. نپیوستن به حفر ها رو ترجیح میدم سامان
    همون آسمون آبی و سیب ِ سرخ کفایت نمیکنه!؟

    پاسخحذف
  4. @ مهربون مه آلود

    و منم مرسی بخاطر انرژیه خوبت :)

    @ caligula

    حفره ها دارند بزرگتر میشند ، مواظب باش رکسانا .

    پاسخحذف

دوستان جواب کامنت ها در همین جا داده میشه.