۱۳۸۸ اسفند ۱۲, چهارشنبه

شعار زدگی مزمن !

تصور کنید جامعه ای از بیخ و بن دارای مشکلات اساسی فرهنگی ِ و در حالت غوطه وری ما بین سنت گرایی و مدرنیته به چپ و راست میره ، این جامعه از اقوام مختلفی تشکیل شده که بسیاری از اون ها تابع ایدئولوژی قومیتی خودشونن ، دسته ای اعتقاداتشون رو از پدران به ارث بردند و دسته ی دیگه اون رو کسب کردند ، به مدد سیستم موجود در نگاه اول شاید از دید یک شهروند خارجی تمام یا اکثریت مردم این جامعه اعتقادی مشترک داشته باشند اما با نگاهی دقیق تر می شه فهمید که حقیقت چیز دیگریست .

نمونه ی این تنوع اعتقادی رو میشه با کمی جستجو متوجه شد و دریافت که زیر پوست این یکدستی و هماهنگی مصنوعی انبوهی از عقاید مختلف خوابیده ، اما نکته ی جالب اینجاست که با وجود این تنوع سطح تامل و تحمل عقاید مخالف در میان قشر عام جامعه در بسیاری از موارد چیزی نزدیک به صفره ، دور از حقیقت نیست اگه بگیم باور بی قید و شرط به یک ایدئولوژی در چنین جوامعی در صورتی که اصل انسان و انسانیت در نظر گرفته نشه ممکن اثرات و پیامدهای وحشتناکی رو بدنبال داشته باشه اونم به یک دلیل ساده ، چون ایدئولوژی بجای اینکه در اولین گام خودش بشکل باوری فردی و درونی باشه تبدیل به ابزاری میشود برای برتری جویی و قدرت و این اثراتی به مراتب وخیم تر از ظاهر قضیه داره و در دراز مدت قربانی های بسیاری می گیرد .

این جامعه کودکانه دچار شعار زدگیست ، کودکانه چون حتی برای باورپذیر کردن این شعار ها کمترین کار کارشناسی صورت نگرفته و از حقایق زمان و مکان خودش نیز فرسنگ ها فاصله داره ،در زمانه ای که به نقش ، تصمیم و قضاوت یکایک انسان ها بر مبنای اصل انسانیت احترام گذاشته میشه اراده در این جامعه به سمت و سوی یکسان سازی یا حداقل یکرنگ نمایی میلیون ها انسانست که با سلایق و باورهای گوناگون در کنارهم زندگی میکنند !
تصویری که در پس ذهن من از وضع موجود شکل میگیره تصویر کودکی لجباز و بدآهنگه که دو انگشتش رو محکم در گوشش فرو کرده و فقط و فقط فریاد میکشد و های و هوی میکند اما کمترین حوصله ای برای شنیدن و احتمالا درک صحبت های دیگران ندارد .
خوب که نگاه می کنی انبوهی از شعارهای اخلاق گرایانه را می بینی که مشت مشت در کتاب های درسی چپانده شده و به شیوه ای کاملا زمخت سعی در جهت دهی افکار کودکان در همان گام اول دارد بدون اینکه او را در مقام مقایسه ، تامل و تصمیم گیری قرار دهند .
شعارها و جملات دیوارهای سطح شهر اغلب نمایانگر موضوعاتیست که در طی این سالها بارها و بارها در همه جا چه در روزنامه ها چه در تلویزیون و رادیو و ... تکرار شده و تکرار می شود و می گوید و می گوید ، بدون اینکه بتوان مصداقی زنده و در خور توجه از بسیاری از آنها در این جامعه پیدا کرد .

در ضمینه ی هنر و بویژه سریال های تلویزیونی هم غالبا به همین شیوه ی مبتذل سعی در القا این باورهای به اصطلاح اخلاقی می شود بدون اینکه ذره ای به شعور مخاطب احترام گذاشته شود. دیدن مردی در نقش پدری متدین یا همسری دلسوز که با محاسن و صورتی مهربان که در موقعیت دانای کل ظاهر شده و هرگز خطا نمی کند که اگر هم بکند در آخر ماجرا باز رستگار میشود! و در مقابل شخصیتی شش تیغ و کراواتی یا خوش تیپ که طبع معمول خیلی بد است و حال می کند بد باشد تا آن مرد ریشو مرد خوبه ی داستان باشه ! جدا مزاج آدمی رو بهم می ریزه این طرز روایت ابلهانه .
شاید گاه گاهی نگاهی به برنامه های کودکان بیاندازید یا هنوز تصویر مجری های آن به یادتون مونده باشه که در ایام سوگواری با لباسی مشکی ظاهر شده و با ظاهری سرد و غمگین سعی در القای بیشتر حس سوگواری و عزا به کودکان بیچاره ای می کنند که در انتظار دیدن یک کارتون عهد بوق پایه تلویزیون نشسته اند و مجبور به تحمل تکرار مکرراتند
.
تمامی این ها تنها مثال های کوچکیست برای اشاره به این مکالمه ی یک سویه و بظاهر اخلاقی در این جامعه .
چیزی که نیاز روز افزونش هر روز بیشتر حس میشود مکالمه است ، نه منظورم هر مکالمه ای نیست ، مکالمه ای میان اعضای این جامعه بدور از طبقه بندی های زورکی ، بدور از نگاه جنسیتی متداول که متاسفانه دامنه ی آن تا نسل ما نیز کشیده شده و هنوز در بسیاری موارد این مکالمه تابوست و یا دچار افراط و فراتر از حد مکالمه ساده است .
نیاز به ارتباطیست که در آن توان برقراری رابطه ای انسانی را بدور از هر مرام و اعتقادی داشته باشیم ، مکالمه ای که بواسطه ی آن بتوانیم افکار و احساساتمان را براحتی برای هم شرح دهیم بی آنکه حس کنیم یکی از دیگری برتر است یا بترسیم که چه کسی چه چیزی قضاوت می کند ، تا از هم بیاموزیم و رشد کنیم ، به باور من اخلاق در اینجاست نه در شعار های رنگ وارنگ روی دیوار های شهر و نه در سریال های آبکی صدا و سیما !
دوستان گرامی به بلاگ عرفانی گنج نامه هم سری بزنید ، مطمئن باشید مستفیض خواهید شد !

۱۰ نظر:

  1. کاملا موافقم این یه آرمان شهر ِ ،نهایت آرزو می تونه این باشه که از شر آدمای سیاه و سپید سریالها راحت شیم و به این باور برسیم که رنگ خاکستری وجود داره و هیچ کس خوب یا بد مطلق نیست و خیلی باورهای دیگه که امیدوارم روزی محقق شه.به امید چنین روزی...

    پاسخحذف
  2. واقعا که درست می گی ...
    آخ درباره ی این سریال هایی که همیشه خانومای خوب چادری هستن و آقاها حتما حتما باید ریش داشته باشن...
    انقد خوبن که حال آدم رو به هم می زنن...
    همیشه هم آخر سریال معلومه اون خانوم وآقا هیچ وقت اشتباه نمی کنن.شاید
    واسه همینه که تو جامعه خیلی از این افراد فکر می کنن همیشه حق باهاشونه و اشتباه نمی کنن..
    البته من قصد توهین به هیچ قشری رو ندارم چون همیشه استثناء وجود داره ...

    پاسخحذف
  3. بايد خيلي عميق تر بخونم ! اما كنكاش خوب و قابل دركي بود !
    ميام و بهتر مي خونم‌!

    پاسخحذف
  4. چيز هايي رو گفتي كه به خاطر اينكه هر روز مي توني لا به لاي مردم ببينيشون شديدا قابل درك اند.
    چهرچوب سازي ها و يك دست كردن افكار كه احمقانه ترين كاره و احمقانه تر از اون به سبك زندگي گاو ها عده ي زيادي دنبال اون كشيده مي شن،و ما هم يه زماني كشيده مي شديم و آخر يك جايي كم آورديم،يا بهتر،زياد آورديم و بي خيال اين مزخرفات شديم.
    در نهايت اينكه بسيار حالم به هم مي خورد از اين ملت.

    پاسخحذف
  5. @ Nasim
    حیف که خیلی مونده به اونجاها برسیم .

    @ مهربون مه آلود

    باور کن خیلی وقته اصلا تلویزیون نگاه نمیکنم ، اعصابم خیلی آروم تره .

    @ فرضيه هاي گستاخانه

    سرویس کردن هم خودشون رو هم بقیه رو ، راستی حتما باید یه برنامه کافه ای بزاریم ، واجب شد :)

    پاسخحذف
  6. اقا من این پست رو هی میخونم هی نمیدونم چه کامنتی میتونم واسش بزارم !
    فقط میتونم بگم عکس دومی از سمت راست بداموزی داره نافرم !

    پاسخحذف
  7. من كه شديدا مشتاق مباحثه از نوع كافه اي هستم...

    ديگر وقت نوشتن است !

    پاسخحذف
  8. @ Universal Emptiness
    الان که گفتی می بینم راست میگی ، میگم کامنت رو بیخیال ، بدآموزی رو بچسب ! :))

    @ فرضيه هاي گستاخانه
    بزودی پست میزنم .

    پاسخحذف
  9. کاش ما در این نسل که انقدر خوب می فهمیم و خوب بیان میکنیم ... راه پدرامون رو پیش نگیریم ...

    پاسخحذف

دوستان جواب کامنت ها در همین جا داده میشه.