۱۳۸۸ اسفند ۲۹, شنبه

سال نو مبارک !

سال نو هم از راه رسید...
عید همتون مبارک بچه ها ، براتون بهترین هارو آرزو میکنم و امیدوارم امسال سالی باشه که بیشترین شادی ها و کمترین ناراحتی رو به همراه داشته باشه :)

۱۳۸۸ اسفند ۲۳, یکشنبه

نمکدون

نامه ای از یک برادر :

کبوتر با باز
غاز با غاز
بهار به صد شکوفه آغاز
و کویر تشنه ی باران میقات

درود و دو صد بدرود میفرستم به روح و روان برادران محترم .
بدینوسیله از زحمات خالصانه شما صمیمانه قدردانی می کنم که با تغییر لوگوی روزنامه ی "تهران امروز" از دختری فاسد و رقاصه که بی شباهت به هیلاری داف نیز نبود به پیر زنی فربه ، گوزو ، سینه فرو افتاده و گوژپشت که یک پایش لب گور است اسباب گناه را برچیده و موجبات تحریک اینجانب را قاطعانه خنثی نموده اید .
اکنون که به تصویر خوب دقت میکنم متوجه میشوم که این عجوزه گویی در حال ریدن کلمه ی تهران نیز هست که با تصور این صحنه در ذهنم هیچ قرص وایگرایی دیگر کارساز نیست که باز جای قدردانی دارد .



لیک بتازگی مسئله ای جدید افکار من را مشغول و مشوش کرده .

چند صباحی ست فعل تحریک دوباره به سراغم آمده ، در حقیقت با دیدن پرو پاچه ی لوگوی روزنامه ی "اعتماد" عنان از کف می دهم و بی اختیار بیاد دختری بازیگر از بلاد مشرکین می افتم و افکار وسوسه برانگیزی به ذهن اینجانب هجوم می آورد که در نهایت موجب فعل گناه میشود و اندوهگینم می کند، بنده لوگوی این روزنامه را به همراه این تصویر گنه آلود برایتان ضمیمه نامه کرده تا به عمق فاجعه پی ببرید، از شما برادرانه خواهش می کنم اقدام کنید و لااقل این لوگوی کذایی را به  چیزی تغییر دهید که موجب انحراف نشود و در کنارش یاد این عزیزان نیز تداعی شود.


با تشکر و آرزوی میثاق .
...........
پ . ن : تصویر بالا در جستجوی اینترنتی ام یافت شده.

۱۳۸۸ اسفند ۲۰, پنجشنبه

L O S T


اول از همه باید بگم این متن رو دارم با نوعی حرص می نویسم و اندکی کفری ام !! ...

"هواپیمایی مسافربری در جزیره ای عجیب سقوط میکنه و اتفاقات غیر عادی به مرور برای مسافران اون می افته ،مسافرانی که هر کدوم به نوعی با هم مرتبط هستند و این رو ما در طول سریال اندک اندک متوجه خواهیم شد ، سریالی پر از رمز و راز با روندی که با گره افکنی و گره گشایی به جلو میره ...."

سریال لاست سریالیست که میلیون ها بیننده رو بخودش جذب و به نظر میرسه دنیای سریال سازی رو وارد دوران جدیدی کرده .
اعتراف میکنم از اولین روزی که اولین DVD اون رو داخل کامپیوترم گذاشتم و به تماشا نشستم درون مایه ی داستان و شخصیت پردازی کاراکترهای اون آنچنان مجذوبم کرد که حاضر شدم کمردرد ناشی از ساعتها پشت سیستم نشستن رو تحمل کنم و حتی از خواب و خوراکم بزنم تا بتونم زودتر جواب سوالاتم رو پیدا کنم ، اما چرا؟ چرا برای این سریال اینطور مسرانه به تکاپو و کنکاش می افتیم؟

به اندازه ی کافی در مورد این سریال که هنوز هم در حال پخشه، در اینترنت مطلب نوشته شده و قصد من هم بازگو کردن دوباره ی اون نیست بلکه در باب مقدمه به گفتن این نکته اکتفا می کنم که این سریال ، سریالیست لایه لایه و تو در تو و چند خط داستانی مختلف و در این حال مرتبط رو با هم دنبال می کنه که از هر قشر و رده ی سنی می تونه مخاطب رو جذب خودش کنه و فراتر از اون رگه ی های پنهان یا به نوعی تمثیلی لاست قرار داره که به طور علنی شاید بیان نشه اما ذهن شما رو درگیر خودش می کنه ، مفاهیمی که با زبان استعاره از مباحث وسیع فلسفی ، انسانی، دینی و حتی سیاست رو در بر می گیره و این از دلایل مهمی که باعث شده محتوی اون تک بعدی نباشه .
میشه گفت لاست درختیست که برای هر نوع ذائقه میوه ی مخصوص به خودش رو داره و هر کس به فراخور حالش میتونه ازش برداشت کنه .
اما چیزی که قصد دارم بهش اشاره کنم در واقع این ها نیست ،
اینها رو گفتم تا به اینجا برسم که من به عنوان شخصی که در جهان سوم زندگی میکنه هر روز شاهد محصولی از دنیای صنعتی و پیشرفته ی غرب هستم که من رو متعجب میکنه و به تحسین وا می داره ! خواه بخوام قبول کنم خواه چشمم رو ببندم و فقط شعار مرگ بر این مرگ بر اون سر بدم !
در حالی که ما در این سو بر سر ابتدایی ترین حقوق خود در ستیزیم و جملات نخ نمای همیشگی را از هر سمت می شنویم و میخوانیم و بقولی اندر خم یک کوچه ایم در آنسو یک روز اختراع فلان ابر کامپیوتر ، یک روز کشف فلان دارو ، یک روز افتتاح فلان شاهکار معماری، نمایش فلان فیلم با آخرین جلوه های ویژه و هزاران چیز دیگه که خودتون بهتر می دونید .
و حالا یکی از این شاهکارهای روز صنعت فیلم سازی بی شک لاست است ، که من مخاطب را شوکه کرد ، چرا ؟ چون تیمی از نویسندگان ماهر دست به دست هم دادند تا داستانی رو خلق کنند که افق بسیار وسیعی را جلوی چشم ما قرار می دهد تا باز تلنگر دیگری بزند که در این دنیای مصرف گرایی تفکر کنیم که در کجاییم و هدف چیست ؟ ودر کنارش شاید به این نیز فکر کنیم که براستی چقدر عقبیم ...
اونفدر به شنیدن "جهان سوم" عادت کرده ایم که فراموش کرده ایم جهان سوم در اصل یعنی چه ؟!

بقدری بر روی محتوی و پرداخت داستانی این سریال زیبا و دقیق کار شده و آنقدر به شعور مخاطب احترام گذاشته شده که تماشاگر نه تنها به عنوان یک ناظر کنارگذاشته نمیشود تا حرف های یک سویه بخوردش داده شود "کاری که سریال های وطنی میکنند و آموزش رو به شیوه ی مکتب خونه ای به تماشاگر منتقل میکنند " بلکه خود نیز درگیر ماجرا شده و آنقدر فضا دارد که گاه برداشت های شخصی خود را داشته باشد و حالا در این میان کسی مثل جناب اقای دکتر عباسی نیز پیدا میشود که برداشت های از نوع دیگر میکند !
این جناب دکتر سریال را می بیند ، کف هم می کند ، احتمالا اندکی هم حرص میخورد سپس کاسه کوزه ای پهن میکند که برای همه آشناست ، بله این سریال توطئه ی ناتوست ! تهاجم فرهنگیست ! تذویر آمریکاست و...

مسلما نویسندگان این سریال در دفاع یا ترویج باورهای خود در این سریال گام هایی برداشته اند همانطور که سریال های آبکی وطنی ماشاا... پر است از ارزشها به اصطلاح نهادینه شده ، اما نکته در اینجاست که سریالی مانند لاست با این طیف گسترده مفاهیم و زبان استعاره ای خود براحتی قابل تعمیم به هر مقصودی است ،و امثال آقای دکتر عباسی می تواند با عینک خود تمام محتوی سریال را به مقصودی سیاسی و مسلمان ستیز بچسباند و تمام زیبایی ها و ارزش های آن را نادیده گرفته و تا جایی پیش رود که شخصیت های داستان را حتی حرامزاده خطاب کند !
اینجا

چون جک دکتر خوبیست و آمریکایست و سعید عراقی تروریست و مسلمان است ، این فیلم محصول جنگ فرهنگی آمریکاست !
خب شاید اگر سریال دیگری بود میشد راحت تر قبول کرد اما برای لاست که مفاهیم انسانی بسیار و فرا ملیتی را در خود جای داده و خطوط فکری و فلسفی اندیشمندان و فیلسوفان بزرگی را نظیر سوفوکل نویسنده ی یونانی تا لاک و هیوم فیلسوف را در خود گنجانده نشان از مقصد و دورنمایی عمیق تر دارد و ابعاد سریال بسادگی به این چهارچوب کوچک محدود نمیشود زیرا سریال بخوبی ثابت کرده است که مخاطبش را فراتر از مرزهای جغرافیایی کشورها جستجو میکند لذا چنین برداشت سطحی بسیار کودکانه به نظر میرسد . هرچند که اگر این سریال را دنبال کرده باشید میدانید که ما از هردوی این شخصیت ها نکات خوب و بد را دیده ایم و سعید در بسیاری از قسمت ها بهتر و حتی انسانی تر از جک عمل کرده است .

قضاوت در مورد حرف های جناب دکتر را به عهده ی خودتون میذارم و قصد هم ندارم برای هر خط از نوشته های ایشون صحنه ای از لاست رو به عنوان مدرک نقل کنم اما ای کاش ایشون تا انتهای سریال صبر میکردند تا یک سری از تحلیل هاشون با اومدن فصل های جدید غلط از آب در نمیومد و ای کاش یاد می گرفتیم بجای این زبان قهرآلود و دشمن ستیز کمی هم گوش بدیم و یاد بگیریم و دوست داشته باشیم و از زیبایی لذت ببریم ، کمی باور میکردیم که عقبیم و الکی خود رو باد نمی کردیم ، چون احتمالا پیشرفت از اونجا شروع میشه که بدونی واقعا کجای کاری و بعد شروع کنی .

..............

پ . ن : به فرض باور حرف های ایشون باز هم آفرین داره به سازندگان این سریال که اینطور هنرمندانه به بیان عقایدشون می پردازند نه با زمختی و عربده کشی .

۱۳۸۸ اسفند ۱۲, چهارشنبه

شعار زدگی مزمن !

تصور کنید جامعه ای از بیخ و بن دارای مشکلات اساسی فرهنگی ِ و در حالت غوطه وری ما بین سنت گرایی و مدرنیته به چپ و راست میره ، این جامعه از اقوام مختلفی تشکیل شده که بسیاری از اون ها تابع ایدئولوژی قومیتی خودشونن ، دسته ای اعتقاداتشون رو از پدران به ارث بردند و دسته ی دیگه اون رو کسب کردند ، به مدد سیستم موجود در نگاه اول شاید از دید یک شهروند خارجی تمام یا اکثریت مردم این جامعه اعتقادی مشترک داشته باشند اما با نگاهی دقیق تر می شه فهمید که حقیقت چیز دیگریست .

نمونه ی این تنوع اعتقادی رو میشه با کمی جستجو متوجه شد و دریافت که زیر پوست این یکدستی و هماهنگی مصنوعی انبوهی از عقاید مختلف خوابیده ، اما نکته ی جالب اینجاست که با وجود این تنوع سطح تامل و تحمل عقاید مخالف در میان قشر عام جامعه در بسیاری از موارد چیزی نزدیک به صفره ، دور از حقیقت نیست اگه بگیم باور بی قید و شرط به یک ایدئولوژی در چنین جوامعی در صورتی که اصل انسان و انسانیت در نظر گرفته نشه ممکن اثرات و پیامدهای وحشتناکی رو بدنبال داشته باشه اونم به یک دلیل ساده ، چون ایدئولوژی بجای اینکه در اولین گام خودش بشکل باوری فردی و درونی باشه تبدیل به ابزاری میشود برای برتری جویی و قدرت و این اثراتی به مراتب وخیم تر از ظاهر قضیه داره و در دراز مدت قربانی های بسیاری می گیرد .

این جامعه کودکانه دچار شعار زدگیست ، کودکانه چون حتی برای باورپذیر کردن این شعار ها کمترین کار کارشناسی صورت نگرفته و از حقایق زمان و مکان خودش نیز فرسنگ ها فاصله داره ،در زمانه ای که به نقش ، تصمیم و قضاوت یکایک انسان ها بر مبنای اصل انسانیت احترام گذاشته میشه اراده در این جامعه به سمت و سوی یکسان سازی یا حداقل یکرنگ نمایی میلیون ها انسانست که با سلایق و باورهای گوناگون در کنارهم زندگی میکنند !
تصویری که در پس ذهن من از وضع موجود شکل میگیره تصویر کودکی لجباز و بدآهنگه که دو انگشتش رو محکم در گوشش فرو کرده و فقط و فقط فریاد میکشد و های و هوی میکند اما کمترین حوصله ای برای شنیدن و احتمالا درک صحبت های دیگران ندارد .
خوب که نگاه می کنی انبوهی از شعارهای اخلاق گرایانه را می بینی که مشت مشت در کتاب های درسی چپانده شده و به شیوه ای کاملا زمخت سعی در جهت دهی افکار کودکان در همان گام اول دارد بدون اینکه او را در مقام مقایسه ، تامل و تصمیم گیری قرار دهند .
شعارها و جملات دیوارهای سطح شهر اغلب نمایانگر موضوعاتیست که در طی این سالها بارها و بارها در همه جا چه در روزنامه ها چه در تلویزیون و رادیو و ... تکرار شده و تکرار می شود و می گوید و می گوید ، بدون اینکه بتوان مصداقی زنده و در خور توجه از بسیاری از آنها در این جامعه پیدا کرد .

در ضمینه ی هنر و بویژه سریال های تلویزیونی هم غالبا به همین شیوه ی مبتذل سعی در القا این باورهای به اصطلاح اخلاقی می شود بدون اینکه ذره ای به شعور مخاطب احترام گذاشته شود. دیدن مردی در نقش پدری متدین یا همسری دلسوز که با محاسن و صورتی مهربان که در موقعیت دانای کل ظاهر شده و هرگز خطا نمی کند که اگر هم بکند در آخر ماجرا باز رستگار میشود! و در مقابل شخصیتی شش تیغ و کراواتی یا خوش تیپ که طبع معمول خیلی بد است و حال می کند بد باشد تا آن مرد ریشو مرد خوبه ی داستان باشه ! جدا مزاج آدمی رو بهم می ریزه این طرز روایت ابلهانه .
شاید گاه گاهی نگاهی به برنامه های کودکان بیاندازید یا هنوز تصویر مجری های آن به یادتون مونده باشه که در ایام سوگواری با لباسی مشکی ظاهر شده و با ظاهری سرد و غمگین سعی در القای بیشتر حس سوگواری و عزا به کودکان بیچاره ای می کنند که در انتظار دیدن یک کارتون عهد بوق پایه تلویزیون نشسته اند و مجبور به تحمل تکرار مکرراتند
.
تمامی این ها تنها مثال های کوچکیست برای اشاره به این مکالمه ی یک سویه و بظاهر اخلاقی در این جامعه .
چیزی که نیاز روز افزونش هر روز بیشتر حس میشود مکالمه است ، نه منظورم هر مکالمه ای نیست ، مکالمه ای میان اعضای این جامعه بدور از طبقه بندی های زورکی ، بدور از نگاه جنسیتی متداول که متاسفانه دامنه ی آن تا نسل ما نیز کشیده شده و هنوز در بسیاری موارد این مکالمه تابوست و یا دچار افراط و فراتر از حد مکالمه ساده است .
نیاز به ارتباطیست که در آن توان برقراری رابطه ای انسانی را بدور از هر مرام و اعتقادی داشته باشیم ، مکالمه ای که بواسطه ی آن بتوانیم افکار و احساساتمان را براحتی برای هم شرح دهیم بی آنکه حس کنیم یکی از دیگری برتر است یا بترسیم که چه کسی چه چیزی قضاوت می کند ، تا از هم بیاموزیم و رشد کنیم ، به باور من اخلاق در اینجاست نه در شعار های رنگ وارنگ روی دیوار های شهر و نه در سریال های آبکی صدا و سیما !
دوستان گرامی به بلاگ عرفانی گنج نامه هم سری بزنید ، مطمئن باشید مستفیض خواهید شد !