۱۳۸۸ دی ۵, شنبه

پست اول

سلام

این اولین پست منه ، اسمم سامان ِ و یه جایی تو تهران زیر این آسمون شیک و خاکستریش نفس می کشم، گرافیک خوندم و به رشتم علاقه دارم یعنی همچین زور روزکی و بی هدف نپریدم تو بغلش .

حدود پنج یا شش ساله پیش تو پرشین بلاگ می نوشتم اما بیشتر در مورد موسیقی بود با بلاگ های دیگه آشنا شده بودم و جمع خوبی رو با هم تشکیل داده بودیم ، شاد و خرم و سالم و مفرح و اینا ، تازه بحث های داغی هم می کردیم تا یکی دو سالی گذشت ، یه صبح از خواب پاشدیم یکدفعه دیدیم به به !

بلاگ من و اکثر کسایی که لینک کرده بودم فیلتر شدن ! یه وقت فکر بد نکنید همینطوری فیلتر شدیم ، محض تنوع !
خواستند بگن به فکر شما هستیم حالا هول شدن زدن فیلتر کردن !
هنوز که هنوزه اون دو کلمه ی اول و منحوس صفحه فیلترینگ که جای صفحه ی بلاگ من جا خوش کرده بود کاملا شفاف جلو چشمام ِ : مشترک گرامی *
بعد از اون جریان جوری خجالت زده ی آقایون شدیم که گفتیم ننویسیم بهتره . خب ما که چیزی نمی فهمیم آخه ، ما مردمیم* !!
اصلا چه معنی داره وقتی موسیقی توسط آلت موسیقی * خودش نواخته می شه و حرفشو می زنه کسی بیاد در موردش بنویسه ؟! این همه چیز های خوب و قشنگ وجود داره شما صاف میای از موسیقی و کسایی که آلت موسیقی رو دستشون میگیرند و صدا تولید میکنند مینویسی؟!

بعد از فیلتر شدن بلاگ یهو به راه راست هدایت شدیم ، یه عده بلکل دست کشیدند از هر چی بلاگ و بلاگر ِ ، یه عده دیگه دوباره بلاگ زدن و بعضی هاشون اینبار به جای موزیک درمورد طرز تهیه مربای هویج نوشتن ! یه عده دیگه رفتن کلاسهای آموزشی تا بخوبی یاد بگیرند که چطور میشه ملت همیشه در صحنه بود ما هم گوشه ی عزلت اختیار کردیم و مثل هر جوان مهدوی* شده ای دپ زدیم خب موسیقی رو خیلی دوست داشتیم خیر سرمون و دلمون خوش بود بهش بعضی ها گفتن عقد ه ای هم شدیم حتی !
رفتیم دنبال معنی این عقد ه ای شدن کتاب فروید گذاشتند جلومون گفتند اقرا !
هر چی خوندیم دیدم ما میگیم فلان این میگه قضیه جنسیه ، میگیم آب می خوایم میگه جنسیه ، میگیم نون می خوایم میگه جنسیه میگیم بابا جان بلاگمون رو فیلتر کردن می گه عقده ادیپ داری !! فهمیدیم که جنسی یه چیز تو مایه های استکبار و آمریکا و از این چیزهاست که همه بدبختی ها داره از کنده ی اون بلند میشه .

دست آخر بیخیال بلاگ نوشتن شدیم و فروید هم نخوندیم چی کار کردیم ؟
کارای دیگه ، به حکم آدم کوکی بودن شب و صبح و صبح و شب کردیم و دلمون به مثلا تفریحات انگشت شماری که داشتیم خوش کردیم تا الان ... به جایی رسیدم که دلم می خواد جدی جدی دوباره بنویسم . صداهای توی سرم بعضی وقت ها خیلی زیاد میشن ، مثل صداهای تو سر تو که گاهی خیلی زیاد میشه ، می خوام بنویسم تا حس کنم هستم . این روزها در خوش بینانه ترین حالت هم که باشی خیلی سخته که فکر کنی هستی و قتی مرزهای وجودت رو از هر طرف زیر سوال میبردند نه ؟ :)

---------------------------

مشترک گرامی : همین که این دو کلمه رو جایی دیدی یا شنیدی باید فاتح امر مربوطه رو بخونی چون معمولا" تر" زدن تو یه چیزیت !
یا جای وب سایتی که تو کف دیدنشی نشسته یا قبض موبایلت ِ که برات اس ام اس شده یا تلفن خونتون رو قطع کردن بس که پولشو ندادی یا صورت حساب یه کوفتی هست دیگه .


مردم : محتاج به نان شب ، آنکس که فقط لبیک می گوید ، در مدرسه ناخن هایش باید کوتاه باشد و در جامعه زبانش ، سیاهی لشکر ، در صدا و سیما هر گاه تصویرش پخش می شود خوشحال و راضیست ، از ما بدترون .

آلت موسیقی : آلتی که در دست می گیرند ، فقط برای موسیقیست - آلتی که ... اصلا گیریم یه از خدا بی خبر این اسمو براش انتخاب کرده شما بگو ساز .

مهدوی : بر وزن مفعول ، کسی که هدایت بر او وارد شده ، بزور هدایت شده ، آنکس که زاده شده تا هدایت شود ، معادل میخ در برابر چکش .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

دوستان جواب کامنت ها در همین جا داده میشه.